|
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387 7:30 توسط بهاره |
روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد. زن
سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای
جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و
تنهایش بگذارد واقعیت
این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان
بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد
و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید. اما
زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن
او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از
صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که
تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت. روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت : " من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچاره خواهم شد !" بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت : " من
تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع
راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در
مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟" زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد. ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود نزد زن سوم رفت و گفت : " من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟" زن
گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می
خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم " قلب مرد یخ کرد. مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت : " تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟" زن
گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان
همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب
مرد آتش زد. در همین حین صدایی او را به خود آورد : " من با تو می مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم ..." در حقیقت همه ما چهار زن داریم ! الف : زن چهارم که بدن ماست . مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک می کند. ب: زن سوم که دارایی های ماست . هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد. ج : زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند. + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 6:29 توسط بهاره |
جمعه 5شنبه 4شنبه 3شنبه 2شنبه 1شنبه شنبه کمی صبر کن نامه
دریافت میکنی خواب تو را
می بیند یک خیال
روز بدی
داری
کمی صبر کن
روز خوب میگذرد
6-7
فامیل میشوید
دیدارغیر منتظره
درموردت کنجکاوی میکند
مواظب دوستانت باش
همان می آید
امروز خوشحالی
مواظب
کارهایت باش 7-8
زیبایی امامغرور
جوابش رابده
مغرورنباش
دررویایی هستی ولی
نمیدانی
زدست1 نفر ناراحت می شوی
دیدار مطمئن باش
دوستت دارد 8-9
به مسافرت میروی
صحبت مهمی میشود
اتفاقی برایت می افتد
خوابهایت به حقیقت می
پیوندد
به تو فکرمیکند
می خواهد تو را ببیند
خوشحالی هرگز
فراموشت نمیکند
با او رابطه برقرار
میکنی
دیداربا کسی که دوستش
داری
باتوصحبت میکند
نامه دریافت میکنی
فامیل میشوید + نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387 8:43 توسط بهاره |
آیا می دانید چه شغلی برای شما مناسب تر است و چه کارهایی را می توانید بهتر از سایرین انجام دهید؟ + نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387 8:35 توسط بهاره |
اين
بر ميگرده به اين که شما بدونين اصولا انتخاب يک لباس فقط سايز نيست
...بلکه چيزهاي ديگه اي هم هست که اگه رعايت بشه..لباس به تن شما هم به
همون اندازه برازنده خواهد بود...معمولا 10 تا نکته هست که تو لباس پوشيدن
خيلي مهمه و خيلي ها هم بهش توجه نميکنن..فراموش نکنين خوب لباس پوشيدن به
معني گرون پوشيدن نيست 1- انتخاب رنگ اشتباه 2-آرايش زياد 3- پوشيدن لباس هاي تنگ 4- لاک ناخن پريده.. + نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387 8:55 توسط بهاره |
سنگ مخصوص هر ماه + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 8:22 توسط بهاره |
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 8:23 توسط بهاره |
به اين ميگن يه زبان دراز به تمام معنا + نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 8:9 توسط بهاره |
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387 7:57 توسط بهاره |
موش با ويژگي هاي
جذابيّت و خشونت زاده شده است و در نگاه اول، شوخ طبع و متعادل به نظر مي
رسد؛ اما فريب او را نخوريد؛ چون خشونت و نا آرامي در پس اين چهره خونسرد
پنهان است. اگر مدتي با او همنشين يا همسفر شويد، به پريشان حالي، عصبانيت
و تند خويي او پي خواهيد برد. + نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 7:25 توسط بهاره |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||